تبلیغات
 
بسیج دانشجویی دانشکده علوم
مقام معظم رهبری : بسیج بیت الغزل سروده عشق است!
 
 

اول انقلاب وقتی آمده بود ، هیچ کس حمد و سوره ی نمازش را بلد نبود.خیلی ها نماز نمی خواندند.می گفتند بسم الله ، بسم الله ، بسم الله و بعد می رفتند به رکوع.اسامی ائمه را حفظ نبودند.نوامیس شان در آب گیر ها استحمام می کردند و وقتی مردان غریبه ی جهادی به ایشان رسیده بودند ، به عوض آن که عریانی شان را بپوشانند دست بر چشمانشان می گرفتندتا نبینند...

منطقه پنجاه سال بود که با تمدن ارتباطی نداشت . پس علف جلوی ماشین ریختن و سجده کردن بر آدم شهری و ...چیز غریبی نبوده است.حالا چه کسی باید شروع به کار کند؟و از کجا؟

تمدن بشاگرد آغاز می شود.مردم یاد می گیرند که چگونه خدا را پرستش کنند.احکام زکات را فرا می گیرند، ولو این که واجب الزکات باشند.زیر آسمان خدا نماز را به جماعت می خوانند.بعدتر بزرگ ترین بنای بشاگرد را می سازد . تا شهر اسس علی التقوا باشد.نه مثل مسجد ما. که مسجد هم مدرسه است ، هم سنگر است، هم محل اجتماعات است ، هم...و حالا وقتی می بینی پسر افضل سیبیل ، دوازده سال در مدرسه درس خوانده است و تازگی سطح را تمام کرده است و طلبه ی سال شش حوزه ی امام علی خمینی شهر بشاگرد است می فهمی تمدن یعنی چه!

اسامی زنان را در سر شماری ها دیده بودم.قحطی،سیل ، آبله... و حالا همین زنان مادران فاطمه اند و زهرا و زینب و مریم و...

ادامه ی مطلب را بخوانید...

و اصلا نباید تعجب کنی وقتی بشاگرد را جزیره ای شیعه ببینی میان اهل تسنن. و نباید تعجب کنی وقتی پیرمرد از مایملکش و مالایملکش که چهار بز لاغر اندام است، جسیم ترین را سوا می کند و کنار مسجد می آورد تا حاج عبدالله به عنوان نذر هیات سیدالشهدا قبول کند. و من زانو زدن و گریستن حاج عبدالله را بار ها دیده ام...

از پیام آور بشاگرد می گویم...عبدالله والی...

عبدالله والی!دلم برایت گرفته است.بیست روز می گذرد از زمانی که تو را از آسمان گرفتند و به زمین برگرداندند و یا بالعکس.خدا را گواه می گیرم که هنوز چشمانم گریان چشمان عمیق توست.خدا را گواه می گیرم که وقتی نماز وحشت می خواندم، برای خودم می گریستم و به یاد شب اول قبر خودم موحش بودم. خدا را گواه می گیرم که بعد از امام برای کسی این گونه عزادار نشدم. و خدا را گواه می گیرم که این یکی انفسی نیست.عبدالله والی! این چه صدایی بود در حسینیه ی بنی فاطمه؟!ایمان دارم که فرشتگان آسمان به عزای تو آمده بودند...آی عبدالله والی! نشانی که را بدهم به آن ها که سراغ مثل تو را می گیرند؟

....

....

 و اما بشاگرد...

بشاگرد منطقه ای است وسیع ، محصور بین استان های هرمزگان و کرمان و سیستان و بلوچستان.آب و هوای گرم . تپه ماهور های آب رفتی . پوشش گیاهی فقیر.بیش از هشتاد هزار نفر جمعیت که در این منطقه پراکنده شده اند.خرما ، درختان مرکبات...

مردمان بشاگرد را هیچ پیرایه ای در آغوش نگرفته است.فقط خودشان هستند.پارچه ای به قاعده ی ستر عورت و دستاری کوده نام بر سر.بدن لاغرشان را که می دیدی ، از گوشت بدنت متنفر می شدی.اگر گوشت بدنت نبود ، ساده تر در معرض نسیم می ایستادی و نسیم می توانست همه ی وجودت را در آغوش بگیرد.

چه چیز دیگری می توانی بنویسی زمانی که هیچ چیز دیگری نیست...

سرلوحه ها-رضا امیر خانی

به نظرم رسید خوندن متن بالا هرچند تکراری خالی از لطف نیست.همین.





نوع مطلب :
برچسب ها : حاج عبدالله والی، بشاگرد،

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 6 اسفند 1391 :: توسط : منتظر ظهور
درباره وبلاگ
...
سلام.این وبلاگ ،وبلاگ بسیج دانشجویی دانشکده علوم دانشگاه شیرازه.
اگه خدا قبول کنه قراره وبلاگمون به جایی تبدیل بشه که توش میتونیم از اعتقاداتمون دفاع کنیم .امیدواریم که خدای بزرگ هم توی این راه کمکمون کنه!
*هرگونه برداشت از مطالب این وب فقط با ذکر صلوات مجاز است!

مدیر وبلاگ: منتظر ظهور
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
نظرسنجی
نظرتون درمورد وبلاگ چیه؟





برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو